تو را با اشک و گريه
تو را با چنگ و دندان
ربودم از دل عاشق ترينان
تو را با صد نوای آشنايی
به آن رنگ قشنگ بی نوايی
به آن ناز و نگاه دل برانگيز
ربودم از دل عاشق ترينان
به تو گفتم که مبهوت دل بی رنگ من شو
ز آوای دل من با خبر شو
ز نيرنگ غريبان در حذر باش
که من عاشق ترين عاشقانم
تو را زين رو ربودم از دل عاشق ترينان
به تو گفتم :
از آن لحظه كه در نقش نگاهت عشق ديدم
خودم را از نگاه ديگران آزاد ديدم
دلم پرواز کرد پر زد به سويت همان لحظه به تو گفتم تو بردی
دل من را به ماتم ها سپردی
وزين دنيا يکی کيش و يکی مات وليکن حال تو پيروزی و شاد
ولی امروز من تنها و خسته
به يادت هر دمی از عشق خوانم
دگر يادی زياد ما نکردی
دريغا عشق را معشوغه ای چون تو نبايد
|
+| نوشته شده توسط
یاسمین در چهارشنبه دوم اسفند 1385
|